مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

68

زينت المجالس ( فارسى )

آورم و على الفور رسولى نزد لهراسب فرستاده پيغامهاى خشونت‌آميز بر زبان راند نامهء بر قلم درآورد ؛ مضمون آنكه هرسال مبلغى زر و مال بر سبيل خراج از من ميستانى و تو استحقاق آن نداريكه از همچو منى خراج گيرى اگر آنچه در اين مدت گرفتهء باز دهى فهو المطلوب و الا محاربه را آماده باش و چون نامه بلهراسب رسيد دانست كه قيصر بيموجبى بر اين جرأت اقدام نتواند نمود لاجرم زبان بجواب نگشوده رسول را اعزاز و اكرام نموده بيكى از اعيان سپرده آنشخص را در خلوتى طلبيده با او گفت كه رسول را بقدحهاى مالامال مست ساخته در وقتى كه دانى كه عنان خويشتن‌دارى از دست داده است از وى معلوم كن كه باعث بر اين رسالت چيست و سبب اين جرأت و جلادت باستظهار كيست آن شخص بموجب فرموده عمل نموده با شاه ايران تقرير كرده لهراسب مصلحت در آن ديد كه ملك به پسر رشيد سپارد پس پسر ديگر خويش زرير را نزد گشتاسب فرستاده كه من ملك و سلطنت از تو دريغ نميداشتم ليكن چون تو هنوز بتجارب روزگار مهذب نگشته و سردوگرم نچشيده بودى در تسليم ملك و سلطنت به تو توقفى ميرفت اكنون كه بدين خصال حميده آراسته شدى بايد كه بر سبيل تعجيل بازآئى كه تاج و تخت منتظر تواند و زرير بروم رفته پيغام پدر ببرادر رسانيد و گشتاسب متوجه ايران گشته قيصر دختر خويش را بتجملى كه ديدهء گردون پير شبيه و نظير آن نديده بود همراه او ساخت و گشتاسب بايران رسيده لهراسب ملك به او گذاشته ببلخ رفت مدت سلطنت او صد و بيست سال بود ذكر سلطنت گشتاسب گشتاسب پادشاهى عالىقدر بلندهمت بود اما او را خطائى افتاد كه دين زردشت قبول كرد صورت قضيه آنكه زردشت مردى بود از فلسطين كه مدتها خدمت يكى از انبياى بنى اسرائيل نموده علوم غريبه ياد گرفته بود و آن نبى بسببى از اسباب رنجيده او را دعاى بد كرد زردشت مبروص شده از وطن هجرت نموده بآذربايجان رفته دعوى نبوت كرده بعلم شعبده امرى چند در غايت غرابت بمردم نمود و آن را معجزهء خود نام كرد . و از آن جمله گويند زمستان خفت با يكرطل رويرا گرم كرده بر سينهء او ريختند و آنروى بر سينهء وى دانه‌دانه منعقد گشته ضررى بوى نرسيده ديگر آنكه آتش در دست داشت و دست او نميسوخت و بدست هركه ميرسيد دست آنشخص نيز نميسوخت و